
%$به خصوص عاشقان دل شکسته لذت ببرید. (شکست خوردگان عشقی)
|
|
تن تو ظهر تابستون و به یادم میاره
رنگ چشمای تو بارونو به یادم میاره
وقتی نیستی زندگی فرقی بازندون نداره
قهر تو تلخی زندونو به یادم میاره
من نیازم تو رو هر روز دیدنه از لبت دوست دارم شنیدنه
تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون می زنه
تو همون خونی که هر لحظه تو رگ های منه
تو مثه خواب گل سرخی لطیفی مثه خواب
من همونم که اگه بی تو باشه جون می کنه
من نیازم تو رو هر روز دیدنه از لبت دوست دارم شنیدنه
تو مثه وسوسه شکار یک شاپرکی
تومثه شوق رها کردن یک بادبادکی
تو همیشه مثه یک قصه پر حادثه ای
تومثه شادی خواب کردن یک عروسکی
من نیازم تو رو هر روز دیدنه از لبت دوست دارم شنیدنه
تو قشنگی مثه شکلایی که ابرا می سازن
گل های اطلسی از دیدن تو رنگ می بازن
اگه مردای تو قصه بودنن تو اینجایی
برای بردن تو با اسب بالدار می تازن
من نیازم تو رو هر روز دیدنه از لبت دوست دارم شنیدنه
ديوانه عشق
خلخال
![]() ![]() |
|
سالها بود که در مزار تنهاييم خفته بودم
ناگاه با مشتي آب سرد برروي مزارم برآشفتم
بوي چند شاخه گل مريم مشامم را نوازش داد
بعد از سالياني احساس کردم نمرده ام!
دختري سياه پوش برسر مزارم فاتحه ميخواند
وجودم به لرزه افتاد
او که بود؟؟
آيا او هماني بود
که با دستانش مرا به قعر خاک تبعيد کرده بود؟
خاطرات در برابرم صف کشيدند
موهاي خاک خورده ام را
ميان دستان استخواني ام فشردم
حفره خالي چشمانم لبريز از اشک شد
احساس مرگ و زندگي بر قلبم چنگ ميزد
ميان دلهره و ترديد دختر سياه پوش رفت
ولي هنوز خاطراتي که در ذهنم بر آنها
مهر باطل زده بودم در برابرم نقش مي بستند
آه چه غم انگيز بود خاطره روز مرگم

عشق اگر با تو بيايد به پرستاري من
شب هجران نکند قصد دل آزاري من
روزگاري که جنون رونق بازارم بود
تو نبودي که بيايي به خريداري من
حال معشوق
پرستو در دلم آواز سر داد
مرا از عشق وشيدايی خبر داد
بگفتا ای عزيز خود شناسی
چرا از حال معشوقت نپرسی
تو که از يار خود غافل نبودی
تو که از وصف او حرمان نبودی
تو که عشقت همه دشت و دمن را
همه ماه و زمين و کهکشان را
تو که پندت همه پير و جوان را
همه دفتر همه ديوارها را
تو که در آسمان جز او نبينی
تو که در آفتاب رويش بديدی
بگفتا من به يارم عشق دارم
من از هجرش دمی آسان نخوابم
اگر بينی که از عشقش چو نالم
اگر در شرح او بی تاب هستم
بدان از دوريش تابم رميده
که جان و روح را از ياد برده
بدان در عشق او بی انتهايم
بدان از مهر او بيمار گونم
بيا حوالي يك گل ز عشق خانه بسازيم 
براي غربت گنجشك آشيانه بسازيم
بيا سپيده كه آمد صدا كنيم خدا را
و تا افق برسانيم دست سبز دعا را

نه فرصت ها می تواند عشق مرا تغییر دهند، Chance cannot change my love
و نه گذشت زمان می تواند آسیبی به آن برساند. Nor time impair

![]()
|
شاید همه شما با آهنگ "مرغ سحر" آشنا باشید. در این قسمت شما همه چیز را درباره این آهنگ و پدید آورندگان آن خواهید دانست. به اضافه اینکه، از شنیدن و دیدن اجراهای مختلف "مرغ سحر" لذت خواهید برد.
شعر : ملک الشعرا بهار آهنگ: مرتضی ني داوود خوانندگان: قمرالملوک وزیری، ملوک ضرابی ، شجریان ، هنگامه اخوان ، نادر گلچين ، فرهاد ، فاضل جمشيدی و ... سال آفرينش: ۱۳۰۴ دستگاه: ماهور مرغ سحر ناله سر کن ................ داغ مرا تازه تر کن! |
|
![]() |
|

|
هر كه رفت .... پاره ای از دل ما را باخود برد ....
اما اوکه با ماست ....
اوکه نرفته است ....
از اوبپرسید ....
که چه میکند با دل ما
![]() ![]() ![]() گل عزیز است غنیمت شمارش صحبت که به باغ آمد از این راه واز آن راه خواهد شد
|




|
هر چي آرزوي خوبه ٬ ما ل تو
هر چي كه خاطره داري ٬ مال من
اون روزاي عاشقونه ٬ مال تو
اين شباي بي قراري ٬ مال من
منمو حسرت با تو ما شدن
تويي و بدون من رها شدن
آخر غربت دنياست مگه نه
اول دو راهي آشنا شدن
تو نگاه آخر تو ٬ آسمون خونه نشين بود
دلتو شكسته بودن ٬ همه ي قصه همين بود
مي تونستم با تو باشم مثل سايه مثل رويا
اما بيدارمو بي تو ٬ مثل تو تنهاي تنها |
|
عشق مانند ويلون است موزيک آن ممکن است ٬
![]() |
|
اول پيشاپيش سال نو را خدمت همه شما عزيزان تبريك گفته و آرزوي روزهاي خوش و پر از موفقيت را براي همه دارم و اميد دارم همه اوناي كه مهربونشون يه روزي رفته مثل من دوباره برگرده مثل من.
در ضمن هر كسي از عشق يه تعبيري داره من هم سعي كردم تعبير خودم رو يه جورايي بهش آهنگ دادم تا ملموس تر و لطيف تر مثل خود عشق باشه. و اين عشق رو با تمام وجود تقديم به مهربان خودم مي كنم و اگرچه به او گفته ام بازهم مي گويم لحظه روييدن عشق را هزاران بار تقديم او مي دارم.
قربون همه شما دوستان عزيز سال نو مبارك
ضدحال يعنی وقتی يه قرار لطيف تو اينترنت داری کانکت نشی!
ضدحال يعنی وقتی منتظر فيلم مورد علاقت هستی برق بره!
ضدحال يعنی بعد از کلی مصيبت که بابات برات موبايل ثبت نام کرده همه سيمکارتا بياد جز مال تو!
ضدحال يعنی روز تولدت دوست پسرت جلوی دوستات فقط يه شاخه گل بهت بده و تو هم جلو همه سوسک بشی!
ضدحال يعنی دوست دخترت رو بيرون با يه پسر ديگه ببينن!
ضدحال يعنی يه جلسه سر کلاس نری فقط همون يه جلسه استاد حضور غياب کنه!
ضدحال يعنی با شکم گرسنه بری تو صف ژتون تموم کرده باشن!
ضدحال يعنی يه هفته قبل از اينکه جشن تولد بگيری خاله مامانت فوت کنه!
ضدحال يعنی قبض تلفن بياد ....... تومن!
ضدحال يعنی بعد از کلی مخ زدن تو اينترنت همينکه بيای به نتيجه برسی اشتراکت تموم بشه !
ضدحال يعنی با.۹.۷۵ افتادن!
ضد حال يعنی يه مانتو خوشگل بخری همون روز اول گير کنه به صندلی پاره بشه!
ضدحال يعنی صبح ساعت ۷ بری سر کلاس استاد نياد!
ضدحال يعنی شرطی بيدل بزنی امتيازت بشه ۲۵!
ضدحال يعنی بعد اينکه کلی افه زبان اوومدی نمره زبانت بشه۱۰
ضدحال يعنی داداش کوچیکت ۲شاخه مودمو اشتباهن بزنه تو پريز برق!
ضد حال يعنی بری عروسی خانمها و اقايون جدا باشن!
ضدحال يعنی تو اتاقت فيلم نگاه ميکنی همينکه ميرسه جای.........مامان بياد تو!
ضدحال يعنی هیستوری پاک نکنی همه ايميلاتو داداشه فضولت بخونه!
ضدحال يعنی نفر ۱۱کنکور شدن!
ضدحال يعنی کارگردان شدن حنا مخملباف!
ضدحال يعنی کاندید شدن رفسنجانی برای انتخابات مجلس!
ضدحال يعنی خواننده شدن میناوند!
ضدحال یعنی حسنی امام جمعه ارومیه!
ضدحال يعنی پژو آردی!
ضدحال يعنی فیلم ژاپنی!
.ضدحال يعنی کالر آی دی داشتن!
ضدحال یعنی عشق یه طرفه!
ضدحال یعنی گل خوردن دقیقه ۹۰!
ضدحال یعنی صبح روزی که با دوستات میخوای بری کوه بارون بیاد!
ضدحال یعنی از سرویس دانشگاه جا موندن!
ضدحال یعنی با ماشین بابا جریمه شدن!
ضدحال یعنی سلام کنی جوابتو ندن!
ضدحال یعنی عینکت سر جلسه امتحان بیفته زمین بشکنه!
ضد حال یعنی سر جلسه امتحان خدکارت تموم بشه!
ضدحال یعنی با دوست دخترت بری کافی شاپ دخترخالتو ببینی!
ضدحال یعنی تاکسی سوار شی وسط راه بنزین تموم کنه!
ضدحال یعنی دفترچه تلفنتو گم کنی!
ضد حال یعنی اونیکه خیلی دوستش داری رو نتونی ببینی!



|
به جز شور توام در سر نباشد
دل من را تو عمدا ميكني تنگ
كه تا جاي كس ديگر نباشد
بعد از تو دلم هميشه گريان باشد
چون موج اسير خشم طوفان باشد
بعد از تو شود نگاه من خشک به در
تنها و غمين و بی نگهبان باشد
بعد از تو دگر نمی پذيرم دل را
دل را هوس هميشه نالان باشد
آن موی سيه چشم خمار آلودت
من باشم و اين قلب پريشان باشد
زندگی نگه دار پیاده میشم ...! خداوندا !
به هر که دوست میداری بیاموز
که عشق از زندگی کردن بهتر است
و به هر که دوست تر میداری
بچشان
که دوست داشتن از عشق برتر است
به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به اسمان نگاه کن کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد و منتظر توست اشکهای تو را پاک می کند و دستهایت را صمیمانه می فشارد تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به اسمان نگاه کن
و اگر باور داشته باشی می بینی ستاره ها هم با تو حرف میزنند
باور کن که با او هرگز تنها نیستی هرگز
فقط کافی است عاشقا نه به اسمان نگاه کني
|
|
|
| |||
![]() |
| ||



گفتم : عشق روشنايی زندگيست.
گفتی : زندگی چيست؟
گفتم : زندگی سراب دل من تنهاست.
گفتی : سراب چيست؟
گفتم : سراب فانيت اين دنياست.
گفتی : دنيا چيست؟
گفتم : دنيا پژمرده گنجشک تنهاست.
گفتی : تنهايی چيست؟
گفتم : تنهايی غم فراق است.
گفتی : غم فراق چيست؟
گفتم : غم فراق غم دليست که زهجران ها پوسيده.
گفتی : دل پوسيده زهجران چيست؟
<<<<<< گفتم : دل پوسيده ز هجران دل من است که از دوری تو به زار آمده >>>>>>


کاشکی می تونستم نفس کشيدن را باری ديگر
با تو و در کنار تو حس کنم.
برای با تو نفس کشيدن در ميان شعله ها می سوزم...
ولی... تو... ای غريبه...
???در دورترين نقطه به ياد کيستی؟؟؟

![]()
تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست
تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست
تنهایی را دوست دام زیرا تجربه کردم
تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست
تنهایی را دوست دارم زیرا ....
![]()
در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد...
شاید در سکوتی یا شاید در شبی سردو بارانی .....!!!
![]()

همه هستی من آیه تاریکیست
که تو را در خود تکرار کنان
به سحرگاه شکفتنها و رستنهای ابدی خواهد برد
من در این آیه ترا آه کشیدم آه
من در این آه ترا
به درخت آب و آتش پیوندزدم

عشق را مي توان ديد و
لرزش دل را فهميد ،
عشق را مي توان بوييد و
تندتر تپيدن دل را شنيد ،
عشق را مي توان لمس كرد و
دوست داشتن را فهميد ،
عشق را مي توان بلعيد و
عاشق شد!!!
من نمي دانم چرا مانند تو
مانده ام يکجا و درجا مي زنم
آخر دنيا که اين جا نيست پس
روزی آخر دل به دريا مي زنم
قايقی می خواهم از تصميم و درد
تا که با آن موج ها را بشکنم
عاقبت بايد که هر بن بست را
با دو دست خويش تنها بشکنم
در سرم شوري است پس با قايقم
موج ها را زير پا خواهم گذاشت
هر که را موج مي ترسد و آب
روی سنگ و ماسه ها جا خواهم گذاشت
من / عشق
پاك يعني
سرزمين لحظه
يعني بيداد
عشق من
باختن عشق
جان يعني
زندگي ليلي و
قمار مجنون
در
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق / من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعني


اهای خوشکل عاشق
اهای عمر دقایق
اهای وسله به موهای تو سنجاق شقایق
اهای ای گل شب بو اهای گل هیاهو
اهای تنه زده چشم تو به چشمای اهو
دلم لاله عاشق اهای بنفشه تر
نکن غنچه نشکفته قلبم را تو پرپر
من که دل به تو دادم چرا بردی ز یادم
بگو با من عشق چرا برات زیادم
اهای صدای گیتار اهای قلب رو دیوار
اگه دست توی دستام نذاری خدا نگهدار
دلت یاس پر احساس ای مریم نازم
تا اون روزی که نبزم بزنه ترانه سازم برات ترانه سازم تو اهنگی و سازم
بیا برات می خوام از این صدا قفس بسازم
اهای خوشکل عاشق
اهای عمر دقایق
اهای وسله به موهای تو سنجاق شقایق
اهای ای گل شب بو اهای گل هیاهو
اهای تنه زده چشم تو به چشمای اهو
دلم لاله عاشق اهای بنفشه تر
نکن غنچه نشکفته قلبم را تو پرپر
من که دل به تو دادم چرا بردی ز یادم
بگو با من عشق چرا برات زیادم
اهای صدای گیتار اهای قلب رو دیوار
اگه دست توی دستام نذاری خدا نگهدار




عشق یعنی با تو بودن 








عشق یعنی با تو بودن 




![]() |
رویاهای خیال انگیزم را در پس کوچه های تاریک ومه الود اعماق قلبم اغازمیکنم قلبم را صدا زد م و اوبا تمام وجودش به من جواب داد وحالا میخواهم به تمام نوجوانها یی که در اعماق رویاهای قلبشان زندگی را با تمام شیرینیهایش به رنگ ابی حس میکنند سلام کنم.
و برای نرمی و لطا فت زندگی، برای دلسو زی و مهربا نیها، برای گل بودن انسانها و برای یکتا بود ن پرورد گا ر دوست بدارم وبا شور زندگی بنویسم و به همه بگویم که درسایه توجهات خداوند- زندگی زیباست.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
که رسم صادقانه ای را روایت میکنند نمیرسم؟ من از درخت خشک حیاطمان
که دلبستگی به بهار ندارد . و آسمانهایی که بی ستاره میخوابند در شب .بیزارم
زیارت دفتر چه هایم بی معناست . وقتی کسی به پا بوس شعر های دلشکسته من
نمی یاید. بهانه قشنگم مرا از اینجا ببر . وقتی آدمها . آهن پاره های قراضه ای
بیش نیستن . وقتی که دلتنگی به اوج میرسد .عزیزم بهونه قشنگم چقدر صدات
بزنم ..دستهایت را سایه بانم کن (من به جنگل سوخته خاطراتم سوگند میخورم
درخت یادت را باغبان خواهم بود ) طلا بانو

بهونه قشنگم :وضع امسال مرا خوب بهم ریخته ای
_ جان تو _ حال مرا خوب بهم ریخته ای
بهونه قشنگم: بی تو با خلوت خود ساخته بودم حتی
خلوت کال مرا خوب بهم ریخته ای
من و درگیر سکون اوجی تا هیچ
بهونه قشنگم : جرات بال مرا خوب بهم ریخته ای
به سرم زد که تفال بزنم با چشمت
راستی : فال مرا خوب بهم ریخته ای
بعد عمری غزل بی سرو سامان گفتن
بهونه قشنگم : غزل کال مرا خوب بهم ریخته ای.،.
سلام بهونه قشنگم، صدای منو میشنوی اره از قرنها انتظار آمده ام
سلام بهونه قشنگم.. طلا بانو
خسته ام از اینهمه بی کسی و در به دری
آخه تنهام می دونی تو زندگیه سر سری
بی تو بودن، این یه درد،ه که همیشه باهامه
مثل معتادای عاشق میزنم به هر دری
***
یادته گفتم بهت چشات برام زندگین؟؟
حالا اون چشمای نازت اسیره بی رنگین
دیگه من بدون چشمات چجوری زنده باشم
آخه بسه تنهایی،من، نمی خوام تنها باشم
***
و مرا عشق به جایی بردست
که بجز دوست همه کس مردست
و مرا عشق بجایی راند
که همان دوست مرا می راند
***
هرچه کردم یاد تو از یاده من بیرون نرفت
عشق شیرین از سر فرهاد هم بیرون نرفت
گفتم ای دل، برو و کاری بکن بهر خدا
دیدمش دل مرده و روح از بدن بیرون نرفت
***
کاش میشد بازم دوسم داشته باشی
اسممو تو گلدونا کاشته باشی
کاش میشد بازم بگی دوسم داری
کاش میشد همیشه مال من باشی
***
بوی تو باز تو دماغم پیچیده
عطر گل باز توی باغم پیچیده
می دونی بوی تو مثل بوی خوب شکلات
توی ذهنم توی جونم روی لبهام پیچیده
بهونه قشنگم : پرسید ،یار من : دلت جا دارد؟
به او گفتم ، بهونه قشنگم : در بر تو ( ماورا ) دارد
بهونه قشنگم : من نیستم و دلی ندارم لیکن
گر آینه ات شوم تماشا دارد.
![]()
ای قبله دل : (بهونه قشنگم ) کعبه چه می آرایی ؟
جان من خاک رهت (بهونه قشنگم ) راه چه می پیمایی ؟
ای سر ز غم روی تو سودایی مرگ
وقت است که سوی بی نشان باز آیی ( بهونه قشنگم )

با درود فراوان از تمام عزیزان درخواست میکنم شعر و مطالب که در مورد
بهونه قشنگم
نوشتم را به وبلاکهای دیگر انتقال ند هند این بهونه قشنگ فقط مال طلا بانوست
سلام بهونه قشنگم

در مورد متن زیرین با عنوان ( میستایمت میستایمت)
بله : آنچه گفتم نظر خودم است : شاید درست باشد یا بعکس ، اصراری برای
پذیرفتن آن از طرف خوانندگان ندارم ،فقط همانقدر که طرفداران من مرا مورد ...
لطف قرار می دهند سپاسگزارم : صاحبنظران بر من خرده میگیرند که چرا مو کدا
یاد آوری نمیکنم که این آثار ( مخدوش ) است و به هیچ وجه نباید به آن استناد ..
جست؟ حال آنکه من بارها این نکته را در نوشته هایم یاد آور شدم و امید وارم ..
اکنون با چند جمله کوتاه شما را به حقایق نزدیک کنم : دوستی از متنی که از .......
خطبه البیان ،،، نوشتم را رد کردن و بسیار از من خرده گرفتن خطاب به شما باید .
عرض کنم ، چرا توجه نمیکنید و صرفا فقط میخوانید و بدون اینکه ببینید من چی ..
نوشتم یا خود (علی ص) چی گفته قضاوت نا حق میکنید متن شعر از خطبه البیان....
از همه اینها گذشته / ای پر فروغ زندگیم / بهونه قشنگم / امشب که غم نبودنت در
بر چشمهایم مهمان شده ،اشکهای دریایم از جنس سرد انتظار به استقبال این غم
درد ناک رفته اند . امشب که با تمام وجود دوستی را میجویم ، نیستی تا دست هایت
را بگیرم و بگویم اشک هایم فقط در تبعید انتظار تو دریا شده اند و چشم هایم حریم
خود را برای دیدار دیگری نگشوده اند .نمیدانم چرا بودن در کنارت چیزیست مثل
فریادی شکسته . پس بیا و باور کن انتظار برایم آهنگ مرگ است .

سلام بهونه قشنگم ، سلام رویای طلائی من ،سلام سهم دل من ،سلام موعود من
سلام اسطوره ء من ، سلام بهونه زندگی من............

![]() |
نام:شهید حنظله
نام خانوادگی: زیر آبزن
ولادت:۳۵شهریور ۱۳سنگ کپل
محل تولد :کوچه علی چپ
محل شهادت:کندبن
تاریخ شهادت :۳۶ شهریور ۱۳ سنگ کپل
![]()
شهید زنده یاد سردار بی کفن عاشق و دوستدار مردم سردار حنظله![]()
![]()
![]()
روحش شاد ویادش گرامی ![]()
![]()
![]()
به مناسبت ۲۵ سالگرد عروج ملکوتی سردار رشید اسلام وپیرو امام شهید بزرگوار حنظله... مجلس ختمی به همین مناسبت در ساعت ۳۰/۱۰در مسجد جامع النبی برگذار می شود
امید است که حضور گرم وپر شور شما عزیزان تسلی بخش روح آن مرحوم باشد.![]()
دوست داري بداني وقتي به تو مي انديشم، چه در ذهنم مي گذرد؟
در انتظار تو هستم، قلب من تو را فرياد مي كند، گفته بودم كه چشمهايم براي تو...،
روز تولد عشق، عزيز دل، عطر خوش عاشقي را به تو هديه مي كنم.
تو الفباي عشق مني، با من قدم به باغ عاشقي بگذار.
ديگران نخوانند، ندانند، بي خبر باشند از حرفهايي براي گفتن*
به من گفتي : تو!*، حس نوشتن درونم بيداد مي کند، حيف که نمي دانم چه بنويسم. برايم نوشته بودي دوستم داري، مي داني که دوستت دارم. مي داني، مي داني، مي داني. همين برايم کافي است عزيز دل. همين که دوستم داري. اينجا فقط براي توست. فقط براي تو مي گويم که: دوستت دارم، مي دانم که دوستم داري!

تپشهای قلبم را به باور خاطره هايم پيوند می زنم ،
و سرزمينی را که همزاد با خاک است و کهن تر از تاريخ ، برای نوباوگان خاک و تازه به دوران رسيدگان تاريخ زمزمه می کنم .
زمزمه می کنم که :
من از نسل شب شکنان روزگارم ،
من از نسل نورآفرينان پاک ،
از سلاله پاک آريائيان بردبارم ،
منم ميراث هزار ساله زمين ،
همان ازشرق تا غرب گسترده آغوش ،
همان پيام آور مهر و دوستی ،
همان گرفته در فش آشتی بر دوش
نه خود ستيزم ، نه ديگر ستيز
مرا و يادگاران مرا به نيکی يادآر
که يادگار يادگاران من ، همه شادی است و شادمانی

تو بزرگ ترين سوالی كه تا امروز بي جوابه
نه تو بيداری نه تو خواب نه تو قصه و كتابه
برای دونستن تو همه ي دنيا رو گشتم
از ميون آتش و باد خشكی و دريا گذشتم
تو رو پرسيدم و خواستم از همه عالم و آدم
بي جواب اومدم اما حالا از خودت مي پرسم
تو رو بايد از كدوم شب از كدوم ستاره پرسيد
از كدوم فال و كدوم شعر پرسيد و دوباره پرسيد
تو رو بايد از كدوم گل از كدوم گلخونه بوييد
تو رو بايد با كدوم اسب از كدوم قبيله دزديد
غايب هميشه حاضر تو رو بايد از چي پرسيد
از ته دره ي ظلمت يا نوك قله ي خورشيد
اون ور اينجا و اونجا اون ور امروز و فردا
عمق روح آبي آب ته ذهن سبز صحرا
مثل زندگي مثل عشق تو هميشه جاري هستي
تو صراحت طلوع و نفس هر بيداري هستي
مثل خورشيد مثل دريا روشني و با صراحت
تو صميميت آبي واسه شستن جراحت
غايب هميشه حاضر تو رو بايد از چي پرسيد
از ته دره ي ظلمت يا نوك قله ي خورشيد
تو رو از صداي قلبم لحظه به لحظه شنيدم
تو رو حس كردم تو قلبم من تو رو نفس كشيدم
مثل حس كردن گرما يا حضور يك صدايي
به تو اما نرسيدم ندونستم تو كجايي
تو رو بايد از كي پرسيد تو رو بايد با چی سنجيد
تو رو حس مي كنم اما كاشكی چشمام تو رو می ديد
غايب هميشه حاضر تو رو بايد از چی پرسيد
از ته درهء ظلمت يا نوك قلهء خورشيد
تن تو ظهر تابسون بیادم می یاره
رنگ چشمای تو بارون به یادم می یاره
وقتی نیستی زندگی فرقی واسه زند موندن نداره ![]()
قهر تو تلخی زندون و بیادم میاره
من نیازم تو رو هر روز دیدن ![]()
از لبت دوست دارم شنیدن
تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون میزنه ![]()
تو همون خونی که هر لحظه تو رگ های من ![]()
تو مثه خواب گل سرخی لطیفی مثه خواب ![]()
من همونم که اگه بی تو باشم جون می کنه ![]()
من نیازم تو رو هر روز دیدن
یه روز به هم می رسم این خط و این نشونه ![]()
از لبت دوست دارم شنیدن ![]()
و من با باران اشکهایم به استقبالش رفتم
ولی افسوس که او با خود چتر آورده بود. <<مهدی>>


می سوزم و می سوزم با زخم تو می سازم
با هر غزل چشمت من قافیه می بازم
پیش از تو فقط شعرم معراج غرورم بود
ای از همه بالاتر اینک به تو می نازم
این سفره ی خالی را تو نان غزل دادی
ای پر برکت گندم من از تو می آغازم
من اهل زمین بودم فواره نشین بودی
با دست تو پیدا شد بال همه پروازم
از شینم هر لاله اسب و کوزه پر کردم
با عشق تو رادیدم تا اوج تو می تازم
هیهای مرا بشنو اسب و من دل خسته
من چاوش بی خویشم با هق هق آوازم
راه سفر عاشق از گردنه بنداز پر
نا مردم اگر با خون این باج نپردازم
محاكمه عشق...
جلسه محاكمه عشق بود
و قاضي عقل ،
و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود
يعني فراموشي ،
قلب تقاضاي عفو عشق را داشت
ولي همه اعضا با او مخالف بودند
قلب شروع كرد به طرفداري از عشق
آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي
اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي
و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد
حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟
همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند
تنها عقل و قلب در جلسه مادند
عقل گفت :ديدي قلب همه از عشق بيزارند !
ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده
چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟
قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود
و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند
و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم .

اون روزا كه تنها بودي
گمشده ي دريا بودي
قايق تو شكسته بود
تنت نحيف و خسته بود
فانوس درياييت شدم
عشق اهوراييت شدم
گذشتم از هر هوسي
تا تو به مقصد برسي
اما به جاش تو بد شدي
از من و عشقم رد شدي
به من يه پشت پا زدي
تهمت ناروا زدي
اون روزا كه تو جنگل ها
ترسيده بودي بي صدا
بين درخت هاي بزرگ
ميون گله گله گرگ
گذشتم از جون خودم
طعمه ي دشمنات شدم
با تيكه پاره هاي من
روزاي تو ساخته شدن
اما به جاش تو بد شدي
از من و عشقم رد شدي
به من يه پشت پا زدي
تهمت ناروا زدي
ميگويمت دوستت دارم ، ميگوئی من هم!
ميگويمت ميخواهمت ، ميگوئی من هم!
نگاهت که ميکنم خالی ميشوم از دنيا...از خودم!
زمان گم ميشود در من...در ما...من هم!
لبهايت را که دارم چيزی نميخواهم
از خدا...چرا! راستی...خدايا چرا زمان هيچگاه نمی ايستد؟
روبرويم که نشستی ميبينمت اما نيستتم...ميشنومت اما نيستم...هستم اما نيستم!
چقدر يک نفر ميتواند از نبودنش شاد باشد؟؟؟
عشق سردي بودي كه به غلط