تبليغاتX
این وبلاگ تقدیم می شود به همه شما عزیزان

این وبلاگ تقدیم می شود به همه شما عزیزان

%$به خصوص عاشقان دل شکسته لذت ببرید. (شکست خوردگان عشقی)

مهتاب می سوزد

معنی دوستت دارم یعنی چه؟
د ) : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام)
می ارزد . همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند .
( و ) : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد .
( س ) : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی .
( ت ) : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم .
( ت ) : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست .
( د ) : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام .
( ا ) : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگری .
( ر ) : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصيبم باشد .
( م ) : مهتاب می سوزد ، تا ابد ، در آتش عشقت . که درد را به جان خریده است در بازار عاشقی



 
فكر ميكنيد از شش ميليارد انسان
روي كره ي زمين چند نفر معني دوست داشتن را مي دونند
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 15:38  توسط مهدی و م ....  | 

گل عزیز است غنیمت شمارش صحبت

 

هر كه  رفت ....
 
پاره ای از دل ما را باخود برد ....
 
اما اوکه با ماست ....
 
اوکه نرفته است ....
 
از اوبپرسید ....
 
که چه میکند با دل ما
 

 

 
گل عزیز است غنیمت شمارش صحبت                            که به باغ آمد از این راه واز آن راه خواهد شد



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 15:35  توسط مهدی و م ....  | 

اینم برای دل خودم

Join Me @ MHO
 
 
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 13:50  توسط مهدی و م ....  | 

تنها با من

وقتی که درایوان دلتنگی هایت می نشینی  وقتی که در پشت یک
 
پنجره بارانی , بی هوا شاعر می شوی کسی هست که می شود به
 
او پناه برد.کسی که در شب می توان دلتنگی ها را با او قسمت کرد
 
نگاهت را از سنگفرش های خیس و سرد کوچه های باران زده
 
جدا کن. می توان از تاریکی ها گذشت. می توان  خود  را  در
 
کوچه های سبز باور دوباره یافت.یک نفر هست, شب دلتنگیت
 
را با او قسمت كن
 
تنها با من
 
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 13:40  توسط مهدی و م ....  | 

دليل بسيار محكم براي اينكه به زن بودن

28 دليل بسيار محكم براي اينكه به زن بودن
 خود افتخار كنيد:
 
1-     نام هر گل و زيبايي در طبيعت است را روي شما مي‌گذارند.
2-    هنگامي كه رنگ پريده يا بيمار هستيد با كمي وسايل آرايش مي‌توانيد خود را زيباتر كنيد و
 هيچ كس هم از شما ايرادنمي‌گيرد( كاري كه بسياري از آقايان مد روز يواشكي انجام مي‌دهند).
3-   تمام شاعران ايران زمين در وصف گل روي شما هزاران شعر گفته و خط و خال و چشم و
 ابروي شما را ستوده اند.
4-   مجبور نيستيد سر كار برويد و پول يك ماه كار و تلاشتان را برنج و گوشت و نخود و لوبيا
 بخريد.
5-    به راحتي و با اعتماد به نفس هر وقت كه لازم بود گريه مي كنيد و غم و غصه هايتان را در دل جمع نمي كنيد تا سكته كنيد.
6-    عمرتان بسيار طولاني است.
7-   آنقدر حرف براي گفتن داريد كه هرگز كم نمي‌آوريد.
8-   هميشه يك عالمه دوست و رفيق ناب داريد و كمتر گرفتار رفيق ناباب مي شويد.
9-   هرگز در حمام خود را گربه شور نمي كنيد.
10-   بزرگ شده ايد و كمتر براي طرفداري از تيم قرمز و آبي يا اين حزب و آن حزب جلز و ولز
 كرده و كركري مي خوانيد.
11-    ريش و سبيل نداريد كه موقع آب خوردن قبل از خودتان سبيلتان آب بنوشد.
12-  عشق و هنر ابداع شماست.
13-  هميشه جوان تر از سنتان هستيد و هيچ كس نمي داند شما چند ساله ايد.
14-  از سن 9سالگي به بلوغ عقلي و جسمي مي‌رسيد و حالاحالاها بايدبدوند تا به پاي شما برسند!
  15- بهشت زير پاي شماست.
16-  اگر موهايتان مرتب نبود يا وقت براي مرتب كردنشان نداشتيد، با سركردن يك روسري
 قضيه حل است.
17-  هميشه در كيفتان آينه داريد و موقعي كه در سلف سرويس دانشگاه قورمه سبزي مي‌خوريد
 يك دانه لوبيا لابه لاي سبيلتان جا خوش نمي كند.
18-  هميشه تميز ونظيف و خوشبو هستيد.
19-  به وزنتان اهميت مي دهيد و شكمتان جلوتر از خودتان وارد اتاق نمي شود.
20- هميشه مقداري پول براي روز مبادا داريد كه جز خودتان هيچ كس از جاي آن خبر ندارد.
21-  مجبور نيستيد از اين خانه به آن خانه برويد و خواستگاري كنيد، مثل خانمها در خانه
 مي‌نشينيد تا ديگران با كلي منت و خواهش و التماس و گل و هديه!!! از شما اجازه ي حضور
 بگيرند.
22-   مي‌توانيد موهايتان را بلند يا كوتاه كنيد و هر نوع لباسي كه دوست داشتيد بپوشيد از
شلوار تا دامن... و هرنوع كفشي را بپسنديد به پا كنيد از اسپرت تا پاشنه سه سانتي و بالاتر.
23- مجبورنيستيدبارهاي سنگين را جابه جا كنيد يا تن به مشاغل سخت و پايين بدهيد چراكه
 شما يك خانم هستيد!.
24-   حق تقدم با شماست.
25-  مرد از دامن شما به معراج مي رود.
26- هرگز از فرط خشم نعره نمي كشيد و از فرط حسادت كبود نشده و خون راه نمي اندازيد.
27-  نيم بيشتر صندلي هاي دانشگاه ها را شما تصاحب كرده ايد.
28-ضعيف كش نيستيد و دق و دلي رئيس اداره تان را در خانه خالي نمي كنيد.
... و اگر خوب فكر كنيد مي بينيد كه صدها دليل محكم ديگر وجود دارد كه شما به زن بودن خود
 افتخار كنيد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 13:0  توسط مهدی و م ....  | 

> دليل محكم براي اينكه به مرد

 
> دليل محكم براي اينكه به مرد
 بودن خود افتخار كنيد!
1-     هميشه از نام خانوادگی شما استفاده می شود
2-   مدت زمان مكالمه‌ي تلفني شما حداكثر30 ثانيه است
3-   براي يك مسافرت يك هفته اي تنها يك ساك كوچك دستي نياز داريد.
4-    در تمام شيشه هاي مربا و ترشي را خودتان باز مي‌كنيد.
5-   دوستان شما توجهي به كاهش يا افزايش وزن شما ندارند.
6-   جنسيت شما در موقع مصاحبه‌ي استخدام مطرح نيست.
7-   لازم نيست كيفي پر از لوازم بي استفاده را همه جا به دنبالتان بكشيد.
8-    ظرف مدت 10دقيقه مي‌توانيد حمام كنيد و براي رفتن به مهماني آماده شويد.
9-   همكارانتان نمي‌توانند اشك شما را در بياورند.
10-   اگر در 34 سالگي هنوز مجرديد، احدي به شما ايراد نمي‌گيرد.
11-    رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبيعي است.
12-  با يك دسته گل مي‌توانيد بسياري از مشكلات احتمالي را حل كنيد.
13-  وقتي مهمان به خانه‌ي شما مي‌آيد لازم نيست اتاق را مرتب كنيد.
14-  بدون هديه مي‌توانيد به ديدن تمام اقوام و دوستانتان برويد.
15- مي‌توانيد آرزوي هر پست ومقامي را داشته باشيد.
16-  حداقل بيست راه براي بازكردن در هر بطري نوشابه‌ي داخلي يا خارجي بلد هستيد.
17-  ضرورتي ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد.
18-  ... و بالاخره روزي يك پيرمرد موفق خواهيد شد.
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 12:59  توسط مهدی و م ....  | 

عشق دگر باشد کسی دلخسته نیست

 
باز شب آمد بدنها خسته شد
خستگان خفتند و درها بسته شد
جز در رحمت که هرگز بسته نیست
عشق دگر باشد کسی دلخسته نیست
شب است و سکوت است و ماه است ومن
شب و خلوت و اشک اه است و من
شبی چون سیه روزی ،روز من
شب و ناله استخوان سوز من
شب و ناله های نهان در گلو
شب و ماندن استخوان در گلو
من امشب خبر می کنم درد را
که آتش زند این دل سرد را
بگو بشکفد بغض پنهان من
که گل سر زند از گریبان من
مرا کشت خاموشی ناله ها
دریغ از فراموشی لاله ها
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 12:54  توسط مهدی و م ....  | 

از طرف یه دوست برای 3تا دوست خوب

بال هايت را کجا گذاشتي؟

پرنده بر شانه هاي انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت : اما من درخت نيستم. تو نمي تواني روي شانه ي من آشيانه بسازي. پرنده گفت : من فرق درخت ها و آد م ها را خوب مي دانم. اما گاهي پرند ه ها و انسا نها را اشتباه مي گيرم. انسان خنديد و به نظرش اين بزر گترين اشتباه ممكن بود. پرنده گفت: راستي، چرا پر زدن را كنار گذاشتي؟ انسان منظور پرنده را نفهميد، اما باز هم خنديد. پرنده گفت : نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است . انسان ديگر نخنديد. انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد . چيزي كه نمي دانست چيست. شايد يك آبي دور، يك اوج دوست داشتني. پرنده گفت : غير از تو پرنده هاي ديگري را هم مي شناسم كه پر زدن از يادشان رفته است . درست است كه پرواز براي يك پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرين نكند فراموشش مي شود. پرنده اين را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال كرد تا اين كه چشمش به يك آبي بزرگ افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد . آنگاه خدا بر شانه هاي كوچك انسان دست گذاشت و گفت : يادت مي آيد تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود . اما تو آسمان را نديدي. راستي عزيزم، بال هايت را كجا گذاشتي؟ انسان دست بر شانه هايش گذا شت و جاي خالي چيزي را احساس كرد آنگاه سر در آغوش خدا گذاشت و گريست!!!!!
 
آرزومند آرزوهای خوب شما
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 12:52  توسط مهدی و م ....  | 

كاشكي از اين درياچه روزي بيرون شوم ..

كاش دنيا خانه مهر و محبت بود ... كاش مي توانستيم بي خيال و فارغ دست بگشاييم و همه را در آغوش بگيريم بي سختي ... كاشكي چشمهايمان خالي از ريا بود و حرفهايمان حرف باد و يك روز و دو روز نبود... ديگر جاي گله نيست ... من بدين بيمايگي ... بدين افسردگي نگاهها عادت مي كنم كم كم ... و چه بد است عادتهاي سنگي ...چه سبك شده است هستي پشت لبخندهاي دروغينمان ! كاشكي وزن بيشتري به روي شانه حس مي كردم ...
كاشكي از اين درياچه روزي بيرون شوم .. چشمه اي ... لب جويي ... و نگاه مهرباني كه تا آخرين روز زندگيم مهربان باقي بماند ... نه بماند حتي خشمگين ولي بمان
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 12:44  توسط مهدی و م ....  | 

نگاه

 
 
نگاهی که همیشه از آسمان دزدیده ام
و ستاره ای که هر شب با دستانم خاموش می کنم
باور رفتن ...
باور گذشتن ...
باور باز نیامدن ...
و ردپایی مانده بر امتداد چشمانی خسته
رویاهایی پر از التهاب
خوابهایی پر از تب
                  و چشمانی که خیال رفتن ندارند .....
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 12:43  توسط مهدی و م ....  | 

هر چي آرزوي خوبه ٬ ما ل تو

هر چي آرزوي خوبه ٬ ما ل تو
هر چي كه خاطره داري ٬ مال من
اون روزاي عاشقونه ٬ مال تو
اين شباي بي قراري ٬ مال من
منمو حسرت با تو ما شدن
تويي و بدون من رها شدن
آخر غربت دنياست مگه نه
اول دو راهي آشنا شدن
تو نگاه آخر تو ٬ آسمون خونه نشين بود
دلتو شكسته بودن ٬ همه ي قصه همين بود
مي تونستم با تو باشم مثل سايه مثل رويا
اما بيدارمو بي تو ٬ مثل تو تنهاي تنها
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 12:31  توسط مهدی و م ....  |