+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 13:22  توسط مهدی و م ....
|

تپشهای قلبم را به باور خاطره هايم پيوند می زنم ،
و سرزمينی را که همزاد با خاک است و کهن تر از تاريخ ، برای نوباوگان خاک و تازه به دوران رسيدگان تاريخ زمزمه می کنم .
زمزمه می کنم که :
من از نسل شب شکنان روزگارم ،
من از نسل نورآفرينان پاک ،
از سلاله پاک آريائيان بردبارم ،
منم ميراث هزار ساله زمين ،
همان ازشرق تا غرب گسترده آغوش ،
همان پيام آور مهر و دوستی ،
همان گرفته در فش آشتی بر دوش
نه خود ستيزم ، نه ديگر ستيز
مرا و يادگاران مرا به نيکی يادآر
که يادگار يادگاران من ، همه شادی است و شادمانی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 13:19  توسط مهدی و م ....
|

تو بزرگ ترين سوالی كه تا امروز بي جوابه
نه تو بيداری نه تو خواب نه تو قصه و كتابه
برای دونستن تو همه ي دنيا رو گشتم
از ميون آتش و باد خشكی و دريا گذشتم
تو رو پرسيدم و خواستم از همه عالم و آدم
بي جواب اومدم اما حالا از خودت مي پرسم
تو رو بايد از كدوم شب از كدوم ستاره پرسيد
از كدوم فال و كدوم شعر پرسيد و دوباره پرسيد
تو رو بايد از كدوم گل از كدوم گلخونه بوييد
تو رو بايد با كدوم اسب از كدوم قبيله دزديد
غايب هميشه حاضر تو رو بايد از چي پرسيد
از ته دره ي ظلمت يا نوك قله ي خورشيد
اون ور اينجا و اونجا اون ور امروز و فردا
عمق روح آبي آب ته ذهن سبز صحرا
مثل زندگي مثل عشق تو هميشه جاري هستي
تو صراحت طلوع و نفس هر بيداري هستي
مثل خورشيد مثل دريا روشني و با صراحت
تو صميميت آبي واسه شستن جراحت
غايب هميشه حاضر تو رو بايد از چي پرسيد
از ته دره ي ظلمت يا نوك قله ي خورشيد
تو رو از صداي قلبم لحظه به لحظه شنيدم
تو رو حس كردم تو قلبم من تو رو نفس كشيدم
مثل حس كردن گرما يا حضور يك صدايي
به تو اما نرسيدم ندونستم تو كجايي
تو رو بايد از كي پرسيد تو رو بايد با چی سنجيد
تو رو حس مي كنم اما كاشكی چشمام تو رو می ديد
غايب هميشه حاضر تو رو بايد از چی پرسيد
از ته درهء ظلمت يا نوك قلهء خورشيد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 13:17  توسط مهدی و م ....
|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 12:51  توسط مهدی و م ....
|
در باران اشکهایم قرار بود بیایید
و من با باران اشکهایم به استقبالش رفتم
ولی افسوس که او با خود چتر آورده بود. <<مهدی>>
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 12:11  توسط مهدی و م ....
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 12:47  توسط مهدی و م ....
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 12:30  توسط مهدی و م ....
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 12:1  توسط مهدی و م ....
|
می سوزم و می سوزم با زخم تو می سازم
با هر غزل چشمت من قافیه می بازم
پیش از تو فقط شعرم معراج غرورم بود
ای از همه بالاتر اینک به تو می نازم
این سفره ی خالی را تو نان غزل دادی
ای پر برکت گندم من از تو می آغازم
من اهل زمین بودم فواره نشین بودی
با دست تو پیدا شد بال همه پروازم
از شینم هر لاله اسب و کوزه پر کردم
با عشق تو رادیدم تا اوج تو می تازم
هیهای مرا بشنو اسب و من دل خسته
من چاوش بی خویشم با هق هق آوازم
راه سفر عاشق از گردنه بنداز پر
نا مردم اگر با خون این باج نپردازم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 11:58  توسط مهدی و م ....
|
محاكمه عشق...
جلسه محاكمه عشق بود
و قاضي عقل ،
و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود
يعني فراموشي ،
قلب تقاضاي عفو عشق را داشت
ولي همه اعضا با او مخالف بودند
قلب شروع كرد به طرفداري از عشق
آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي
اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي
و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد
حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟
همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند
تنها عقل و قلب در جلسه مادند
عقل گفت :ديدي قلب همه از عشق بيزارند !
ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده
چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟
قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود
و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند
و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 11:25  توسط مهدی و م ....
|

اون روزا كه تنها بودي
گمشده ي دريا بودي
قايق تو شكسته بود
تنت نحيف و خسته بود
فانوس درياييت شدم
عشق اهوراييت شدم
گذشتم از هر هوسي
تا تو به مقصد برسي
اما به جاش تو بد شدي
از من و عشقم رد شدي
به من يه پشت پا زدي
تهمت ناروا زدي
اون روزا كه تو جنگل ها
ترسيده بودي بي صدا
بين درخت هاي بزرگ
ميون گله گله گرگ
گذشتم از جون خودم
طعمه ي دشمنات شدم
با تيكه پاره هاي من
روزاي تو ساخته شدن
اما به جاش تو بد شدي
از من و عشقم رد شدي
به من يه پشت پا زدي
تهمت ناروا زدي
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 13:43  توسط مهدی و م ....
|
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 13:41  توسط مهدی و م ....
|